تبلیغات
متــــــــــروکـــــــــه
متــــــــــروکـــــــــه
قالب وبلاگ
بی سرانجام مثل این کاغذ .. .

بی ترنم مثل وجود نهالی خشک شده .. .

بی عشق مثل وجود من .. .

بسوزند این بی های چسبیده به افکارم!

[تصویر: 6au66cimuc1dbfn6rk5q.jpg]


به سرنوشت بگوئید :
اسباب بازی هایت بی جان نیستند...

آدمند...

می شکنند...

آرامتر!
roya

[ یکشنبه 27 شهریور 1390 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]




اعتراف میکنم وقتی که بچه بودم با پسرخالم از تو حیاط خاکو برمیداشتیم الک میکردیم اب میزدیم که گل درست شه بعد تو قوطیای کبریت میریختیم میذاشتیم خشک بشه مهر درست شه بیرون میفروختیم همه هم میخریدن!! با پولش بستنی میخریدیم!!! حالا میفهمم که میدیدن بچه مشنگیم بخاطر خوشیه دلمون میخریدن!!!

اعتراف می کنم که یه روز می خواستم برم بانک ملی بجاش رفتم بانک ملت.آخه کنار هم بودن و حال گیریش ایجاس که بعد از 1:30که نوبتم شد فهمیدم که اشتباه اومدم.

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم یه کارتون پخش می کردن که توش چند تا گنجیشک بود همیشه منتظر بودم مامان بابام برن بیرون از خونه تا برم از داخل تلویزیون گنجیشکارو بردارم

اعتراف میکنم که چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی !!!!!!

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد

اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم

اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟ 20 ساله؟ نام پدر....؟ هستید؟ دیروز واکسن سرخک-سرخچه زدید؟ با تعجب گفت بله!منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 72 ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی!طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد با آمبولانس بردنش بیمارستان هنوزم عذاب وجدان دارم
 
reza

[ سه شنبه 22 شهریور 1390 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]
 
۱- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
۲-خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
۳ -خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
۴ – خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. …
۵- خدا میدونست که آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره
۶- خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست
۷- خدا میدونست که مانند یک باغبون ، آدم برای پیدا کردن ابزارهاش نیاز به کمک داره
۸- خدا میدونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره
۹- همونطور که در انجیل آمده است : برای یک مرد خوب نیست تنها بماند و به عنوان دلیل شماره یک
۱۰- خدا به آدم نگاه کرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق کنم….
سلام
مهم نیست که نبودیم مهم اینه که اومدیم

[ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

در پی ابداع شگفت‌انگیز شبکه اول سیما در استفاده از سوالات چهارگزینه ای و زیرنویس در هنگام پخش سریال «سقوط یک فرشته» با تلاش بسیار متن کامل این سوالات همراه با جایزه‌های نفیس، در اختیار ما قرار گرفت، که در ادامه از نظر می‌گذرانید:



1- عبارت «سقوط یک فرشته» یعنی چه ؟

الف) یعنی یک سریال ماه رمضانی الف ویژه

ب) یعنی سقوط یک فرشته بر سر سفره یک عده آدم ویژه‌تر

ج) به شما ربطی ندارد !

د) گزینه جیم



2- به نظر شما چرا «سارا» گول شیطان را خورد؟

الف) چون روزه نبود!

ب) چون از فاطمه زیباتر نبود!

ج) حاج آقا (مدیر شبکه) اینطوری می پسندید!

د) لپ‌تاپ + آب انار+ جعبه موسیقی



3- چرا «سارا» در هر قسمت هی بیشتر گول شیطان می‌خورد؟

الف) چون چادرش را به باد داد

ب) چون عشق شوهر او را کور کرده است

ج) در برخی کتب نقل شده که اگر خوردی، دیگه خوردی، در نتیجه باز هم می‌خوری و دائم هی می‌خوری!

د) چشم شیطان سارا را گرفته!



4- نقش «یاور» در سقوط یک فرشته چیست؟

الف) نقش تلنگر قصه را بازی می‌کند.

ب) او بهلول موبور قصه است.

ج) باید صبر کرد، چند قسمت دیگر هنوز مانده است و می‌توان برای او نقش دست و پا کرد!

د) نقشی ندارد.



5- نیما چطور به شیطان تبدیل شد؟

الف) با عینک دودی

ب) با تراشیدن ریش‌هاش

ج) با ماشین اوووووووووف

د) با کافی شاپ



6- پدر سارا چطور او را نجات خواهد داد؟

الف) با ازدواج سه باره!

ب) با کشتن نیما بوسیله یاور

ج) با استفاده بهینه از حاج آقا داریوش کاردان از پشت تلفن

د) خدا بزرگه وچند قسمت دیگه باقی مانده!



7- چرا همسر حاج بابا فوت کرد؟

الف) نویسنده جز ازدواج نقشی برای او ننوشته بود

ب) حضور بازیگر در دو تله‌فیلم و یک سریال همزمان دیگر

ج) ایجاد بهانه‌ای برای ازدواج سه جدد (مجدد+یک) حاج بابا

د) به خاطر القای یک پیام: اگر دخترتان گول شیطان را بخورد همسرتان می‌میرد!



8- نیما چه برنامه‌های خباثت آلودی برای سارا دارد؟

الف) پکاندن مغز او از طریق قرص‌های خیلی بد و روان گردان!

ب) خراب کردن شناسنامه او به وسیله یک پارتی درست و درمان در یک دفتر ازدواج

ج) بی‌بند و باری کردن او با پوشیدن مانتوی قرمز البته رعایت حجاب اسلامی!

د) رفتن به کافی شاپ، حلقه کیهانی، ارتباط با جریان انحرافی و ماشین سواری با سرعت زیاد + خوردن آب میوه درملاعام



9- علت مرگ ماهی ها در این سریال چیست؟

الف) تخریب دولت خدمتگزار و نا امید کردن گروه‌های تولیدی و صنعتی و نا کارآمد جلوه دادن طرح بنگاه‌های زود‌بازده

ب) گرفتن نما‌های طولانی برای پر کردن هر قسمت بدون درد سر سکانس‌های خارجی

ج) به همان علت حضور یاور در سریال

د) طبق تحقیقات ماهی ها از جمله موجوداتی هستند که حضور شیطان را حس می کنند و در صورت سقوط یک فرشته، جان می‌دهند



10- پیام‌های اخلاقی- اجتماعی سقوط یک فرشته چیست؟

الف) هنوز هم می‌شود به خوبی شانه‌های تلویزیون را گرفت و به ریش ملت خندید!

ب) برای ساخت یک سریال 30 قسمتی نیاز به فیلم نامه نیست و مراحل تولید کلا «شعر» است

ج) از پذیرش داماد پولدار تحت هر شرایطی خودداری کنید، حتی همسایه‌شدن با او خطرناک است

د) پرورش ماهی = بدبختی و فلاکت و سقوط



11- نقطه قوت حاج بابا در این سریال چیست؟

الف) جوان مرگ کردن زن‌هایی که اختیار می‌کند

ب) تربیت فوق العاده دخترش

ج) مدیریت شگفت آور پرورش ماهی

د) اعتماد به نفس بالا برای ادامه زندگی



12- نقطه ضعف سریال سقوط یک فرشته کجاست؟

الف) آنجا!

ب) نبود گشت ارشاد و چرخ زدن‌های بی‌تربیتی نیما و سارا در ماشین رو باز و آب انار و اینا

ج) دور زدن روحانیت و محو کردن نقش آن در سریال (کلا روحانی در این سریال کم است)

د) این مجموعه هیچ نقطه ضعفی ندارد



13- کدام بخش سریال را بیشتر دوست دارید؟

الف) «نیما- سارا» بازی

ب) نریشن‌های شیطان خان جان!

ج) تیراژهای کاملا مربوط پایان هر قسمت

د) آگهی‌های بین سریال بویژه برنج «منم من...منم من»



14- نقش فاطمه تا پایان سریال چیست؟

الف) گریه کردن برای مرگ مادر با چادر

ب) ادامه تحصیل و جواب رد به خواستگار بسیجی

ج) نصیحت سارا و نیما

د) جورکردن همسر برای حاج‌بابا



15- آخر سریال «سقوط یک فرشته» چه می‌شود؟

الف) شیطان روسیاه می‌شود، سارا به آغوش خانواده باز می‌گردد، توبه می کند و همسر دوم حاج‌بابا زنده می‌شود، قرآن به امامزاده بر می‌گردد...

ب) هرچی حاج‌آقا بگه(مدیر شبکه)

ج) گزینه الف

د) نیما در استخر ماهی‌ها خفه می‌شود و زن همکارش تا آخر عمر چلاق می ماند و سارا متنبه می‌شود و حالا گزینه الف.



16- به نظر شما چطور می‌شود هنرمندان کشور بی‌حیثیت شوند؟

الف) انتخاب آنها برای سریالهای ماه رمضان

ب) قبول کردن پیشنهاد کار ویژه در ماه رمضان

ج)وجود تهیه‌کننده‌های عاشق مردم

د) شایسته سالاری در رسانه ملی

پاسخ‌های خود را یا تلفنی به 162 برسانید و یا به صورت زنده برای ما کامنت بگذارید، به 50 نفر از برگزیدگان به قید قرعه تا سال آینده یک دست سوار شدن در ماشین نیما همراه با آب انار و همچنین فیلمنامه کامل سقوط یک فرشته ـ انشاء الله ـ تقدیم می‌گردد.

ali


[ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]




گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند.
یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده.
تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.
3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد.
قطار در حال آمدن بود و سوزنبان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد ...
سوزنبان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و نتها 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

سوال: اگر شما به جای سوزنبان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور ... ؟
در این تصمیم، آن (1) کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک (ریل سالم) بازی کنند، قربانی می شود.
این نوع تصمیم گیری معضلی است كه هر روز در اطراف ما، در اداره، در جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه غیردموکراتیک اتفاق می افتد، دانایان قربانی نادانان قدرتمند و احمقان زورمند و تصمیم گیرنده می شوند.
کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت.
کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.
اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.
مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.
گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.
زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار که با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.

"به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!"

[ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

 

 

داداش علی تولدت مبارک

ویرایش شد!!!!

ممنون از حضورتون

فعلا

ببخشید دیر متوجه شدم اخه چرا؟؟؟

وب داداش عادل حذف شده وب سلطان غم کنسل شده و وب یخ فروش جهنم یه صحفه خالیه با یه پست سفید ....

یه چند وقت دیگه وب ما هم به اونا می پیونده...

ببخشید


[ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم



وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم



Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ



Windows و Hard و Mother Board
همگی دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال تو و معنی درك کلامت



یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است



باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم



روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم



تا به دام تو درافتم همه Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت



Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم



نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

سلام

امروز اصلا حوصله ندارم براتون کامنت بزارم پس خودتون گذری کردید بخونیدش ضرر نمی کنید

فعلا ---------->علیرضا


[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]



salam

?khob hastid ke

age motor na boud pesara bichare mi shodan

dige chizi na boud ke ba on khodeshon ro bekoban be divar

felan

roya


[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

salam nazar faramosh nashe dar zemn bord s-s tabrik

to nazar sangi sherkat konid lotfan

ali


[ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]
مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


***

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

سلام ببخشید نمی تونم بهتون خبر بدم ولی بعدا براتون  کامنت می گذارم

فقط باخت پرسپولیس و پیروزی شاهین (وحید طالب لو) رو به عادل و حسن و سایر استقلالی ها تبریک می گم

فعلاALIREZA


[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

ســــــــلامـ

چـــــــه طــــــورین؟؟؟

یــــــه هــــفتـــه رفـــتمـ دنـــبال کــار اخـــــرش همـ هــــیچـی.....

وقتی دانشگاه ازاد هست چه نیازی هست که دانش اموز درس بخونه مردم مدرک پولی می گیرن بعدشم با همون پول واسه خودشون کار راه می ندازن این وسط سر ما بی کلاه می مونه !!!!!!!

هرکی شرکتی چیزی بزنه خودش تو خونوادش لیسانس بیکار داره پس اونو می بره سر کار

رفتم تو شرکته که اگهی استخدام زده منشیه می گه مدرک تحصیلی؟

-لیسانس برق

- نه خانوم ما حد اقل مدرک فوق لیسانس رو استخدام می کنیم!!!

واقعا این حد اقل یعنی دکتر بیکارم تو این مملکت هست؟؟؟

بچه ها می گفتن وقتی فوق لیسانس ها بیکارن لیسانس ها به چه امیدی دنبال کار می گردن؟؟؟؟

 وقتی مدیر شرکت می گه خانم شما به چه امیدی دبیرستان رو ریاضی خوندی الان هر پسری دبیرستان ریاضی خونده باشه دیپلم هم باشه واسش کار هست ولی دخترا متاسفم!!!

بهش گفتم داداشم دبیرستان ریاضی خونده لیسانس مکانیکه

- انشاالله منتظر باشه کار واسش پیدا می شه!!!

وقتی امار بیکاری بالا هست نمی خواد این جوری توجیحش کنید

هر جا می ری می گه سابقه ؟؟؟ خب برای سابقه باید از یه جایی شروع کنیم.........مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا دانش اموزا وقتی تو خونواده ادم هایی می بینن که با فوق لیسانس یا حد اقلش لیسانس بیکارن دل سرد می شن از درس خوندن

وقتی مشاور ها بهمون می گن برین الکتریکی بزنین یعنی پایان ...........

برای این که ناراحتیمون رو نشون ندیم به فوق لیسانس های بیکار بخندیم

تو این ماه رمضون ظهر حدود ساعت 12 از خونه برین بیرون یه نگاه به فست فود ها و لاست فود ها کنید امار روزه خور ها میاد دستتون بهتره تهیه غذا بزنیم

به قول رضا می ترسیم فوق لیسانس بگیریم و بیکار بمونیم بشیم مضحکه خلق!!!!!!!!


ببخشید یه کم اعصابم خورد بود

منظوری به کسی نداشـــتم پـــس به خودتون نگیرید اگه هم توهـــین شده ببخــشد ایـــن هایی که گفتم حقیقت جامعه هست

دوستای جدید هم از اشنایی باهاتون خوش حالم خانوم سوگند و ابجی ترانه اقایون حسن و حامد و پسران دبی

فعلا

roya


[ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]






من و تــــــــو

برای رسیدن به هم

هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!



[تصویر: 8e5xeey2vp9apky17wzr.jpg]



برایت آسمانی خواهم کشید

پر از ستاره های همیشه نورانی

تو در کنار من روی ابرها

من غرق آنهمه مهربانی

[تصویر: 45m90i1p5nleyhpliyd2.jpg]




وقتی تو نیستی ،


نگاهم حوصله نمی کند


پایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . !


[تصویر: cqupzj4p5kcucbewouo.jpg]


چقــدر باید بگذرد؟؟

تا مـن

در مـرور خـاطراتم

وقتی از کنار تــو رد می شوم.

تنـــم نلــرزد…..

بغضــم نگیــرد…..


[تصویر: 02f29jn5uwed0ny3zhcn.jpg]



گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !


[تصویر: 5ig4921bz247gpcn3nxd.jpg]


نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...

اما

ایـــــــــــــن روزها...

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!


[تصویر: ly54r06vkclqcroeaobx.jpg]


و

درخت هم که باشی

من

دارکوبی می شوم

...

که هفتاد و سه بار

در دقیقه

تو را می بوسد......


[تصویر: rcrczqxh5wzgx0196q9p.jpg]


مـــــنــــ

ســوســـو میـــزنـــمــ

فــانـــوس ها تــمــاشـــایــمـــ میــكــنــنــد


[تصویر: hw0afluudo0pfjqz53ck.jpg]



به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد
کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد

بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد

خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد


[تصویر: ek6an9or553ulhi43vkb.jpg]


بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!



[تصویر: 7d8iweziezka4xh86s.jpg]


من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم...

که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود...

و من ...

روبه روی تو ...

می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم

!............!
[ چهارشنبه 12 مرداد 1390 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

ماه رمضان ماه میهمانی خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌ های سال و عبادت در یکی از شب‌ های آن بهتر از هزار ماه عبادت است. حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد .


قابل توجه رفیق فابریک ها : تو ماه رمضون به دلیل اینکه پسرم سر کار نمی رم!!!وبه دلیل اینکه بیام نت تشنگی و گشنگی یادم میره مدام تو نتم...

بخیه های سرم رو کشیدم یه قسمت از سرم کچله بقیه اش مو داره الان سر دوراهیم مو هامو بزنم یا بزارم همش در بیاد لطفا راهنمایی کنید مرسی

فعلا



 


[ سه شنبه 11 مرداد 1390 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

اول

وقت آن است که ای گل پسران ناز کنیم!
تاقچـه بالا بگذاریم و «نــــــه»اغاز کنیم!

مطلبی هست در این باره عیان می گویم
بشنویـــم و همــه را مُطلع از راز کنیــم

با چنین وضعی اگر طالب همسر گشتیم
نازها بهر وی از پشــت هم اغاز کنیـــم

هوش باشیم الا ای پسران دم بخـــت!!
موقع عقد، شروط خودمان ساز کنیـم

گر چه زیبا و قشنگ است نگارت چون «قو»
بهر رو کم کنی او را به مثل«غــــاز»کنیــم

نهراسیـــم که شایـــد نظر او برگــردد
یا مبادا که دمی ترس زانباز کنیم

ان قدر هست که هر یک گل خود برچینیم
قبل چیدن،همه را جمـــله ورانداز کنیــــم

«مریم»و«یاسمن»و«لاله»و گل های دگر
«سوسن»و«قاصدک» پو یاد گل ناز کنیـم

رسم عاشق کشی افسانه شود در عالم
بهر معشوقه کشی ، خلق هم اواز کنیم

بارها جنس مونث دل تان بشکسته است
زین سپس خون به دل دلبر طناز کنیــم

در جهازیِه او پاترول و مزدا خواهیم
قصد یک باغچه و خانه دلبــــاز کنیــم

سیرت خوب که شرط است در این کار، عزیز!
اجتنــاب از صنــم خــانه بر انـــــداز کنیــــم

گل بچـینیم و مبادا که سریعـــاً گوییـــــم
«بعله» را و همه رشتــه خود باز کنیــــم

ای پسر!عاشق هر عشوه ونازی نشـــــوی!
باید از بهر رخش عشق پس انـداز کنیم

دوم سلام

سوم اخه چرا فکر می کنید هر پسری زن گرفت زنش انتخاب خودشه؟؟؟

والا معروفه که اندکی از پسرا عقل دارن ما بقی زن دارن!!!

اونایی که زن دارن اندکیشون زنشون رو خودشون انتخاب کردن ما بقی مادرشون واسشون زیر چش کرده!!!

ما که زن نداریم اگه هم داشتیم 13 سالش نبود حد اقلش می دونم از خودم بزرگ تر بود (سن مادر بزرگم رو داشت)

بعدشم دختر 13 ساله رو بابا و ننه اش می دن شوهر 

پسره هم ننه اش واسش انتخاب کرده!!!

حقیقتا من تا الان که 26 ساله ام شده مادرم نتونسته واسم زن بگیره اگرم تصمیم گرفت واسم زن بگیره حق با مادره حتی اگر دختره 13 ساله باشه!!!

اینو گفتم که اگه همین روز قاطی مرغا شدم نگین شده کاسه داغ تر از آش!!!

یه سوال از خانوم سارا:

دختر 23 ساله ترشی لیته هست یا نه؟؟؟

با تشکر ALI REZA

فعلا

 


[ شنبه 8 مرداد 1390 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

سلام

الان یه چیزی دیدم حیفم اومد نگم !!!

تو فیلم ستایش صحنه ای که فردوس تو دادگاه بود پسرا با شلوار جین خاکستری وابی دیده می شدن !!!

و اما صحنه تصادف من

تو خیابون دور می زدیم پسره با موتور از فرعی پیچید به اصلی سرعت هر دومون زیاد...با موتورش خورد به در سمت

راننده منم ترمز زدم خوردم به شیشه اون دستش و من سر شکست ........

تقصیر از اون بود که (البته ببخشیدا) مثل گاو پیچید

علی


[ جمعه 7 مرداد 1390 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]


سوال : ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟

جواب بستگی به ملیت پرنده ها داره :

آمریكاییپرنده دومی شیش لولش درمیاره یه فحش ناموسی میده و شكارچی رو میكشه و باقی پرنده ها لیوان مشروبشون رو میخورند و سری تكون میدند.

چینی : سه تا از پرنده ها فرار میكنن و در یك گوشه خودشون تولید انبوه پرنده راه میندازن و شیش تای باقیمانده در یك چشم بهم زدن توسط هنرهای رزمی شكارچی رو به شیش قسمت مساوی تقسیم میكنند. 

انگلیسی : یكی از پرنده ها خودشو میزنه به زخمی بودن و میندازه رو زمین و خودشو خیلی مظلوم نشون میده و بعد بقیه پرنده ها از فرصت استفاده میكنن میرن به زن شكارچی میگن كه شكارچی مذبور دارای سه همسر و تعداد نامتنابهی بچه است، در نهایت پس از چند روز شكارچی توسط زنش و در خواب به قتل میرسه 

عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد میشه و پس از چند لحظه سكته میكنن میمیرن، دو تای باقیمونده سریع میرن پولاشونو ورمیدارن میرن خودشون یه تیر برق میخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگی میكنن 

اسپانیایی : پرنده دوم گیتار دستش میگیره و حواس شكارچی رو پرت میكنه ، سومی و چارمی میرن گاو همسایه رو صدا میكنن و پنجمی یه پارچه قرمز آویزوون میكنه روی شلوار شكارچی و گاو میزنه یارو رو لت و پار میكنه و در نهایت پنج تای باقیمانده كلاهاشونو میندازن هوا و میگن : اولیییی 

ایرانیابتدا نیم ساعت میگذره و هیچكس نه متوجه افتادن رفیقشون میشه و نه اصلاً صدای گلوله رو میشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر ستایش بحث میكردند....بعد دو تاشون میرن زیر جسد پرنده رو میگیرن سریعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهی براش میگیرن و براش مقبره بزرگی میسازن و بعد از یكی دو ماه میگن كه بیایید فكری كنیم كه دیگه شكارچی ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پیاپی به این نتیجه میرسن كه اصلاً شكارچی مقصر نبوده و تقصیر انگلیسیها بوده كه دوستشون تیر خورده چون در همون لحظه در یكصد كیلومتری اونجا یك انگلیسی داشته دماغشو پاك میكرده... بنابراین یك شب شكارچی رو دعوت میكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست میكنن و از اینكه دوستشون در مسیر گلوله او بوده ازش معذرت میخوان و قول میدن هر هفته یكی از خودشون رو برای شكار شخصاً خدمت شكارچی برسه...حتماً میپرسید كه شكارچی تو اون نیم ساعت اولیه داشته چیكار میكرده...حدستون كاملاً درسته ...چون حادثه مذكور در ایران رخ میداد تفنگ بعد از اولین شلیك منفجر میشه و طرف در این مدت داشته تلاش میكرده با موبایلش كه آنتن نمیداد با اورژانس تماس بگیره بیان سراغش كه بعد از نیم ساعت موفق میشه تماس بگیره ولی آمبولانس دیر میاد و شكارچی ...!!!


[ جمعه 7 مرداد 1390 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

بچه ها علی تصادف کرده نمی دونم حالش خوبه یا نه ولی فک نکنم چیزیش شده باشه نمی تونم توضیح بیشتر بدم

براش دعا کنید

فعلا


[ شنبه 1 مرداد 1390 ] [ 06:16 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]
 

 

roya


[ جمعه 31 تیر 1390 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

میان قلب من اندوه جاریست

دلم تنها و بی کس چون قناریست

چو گل در خاک گلدانی غریبه

درون پوسیده و ظاهر بهاریست

شکستم سوختم طاقت سر آمد

بگو با من:دوایت بردباریست

که را گویم در این قربت خدایا

مرا در سینه زخمی سخت کاریست

درون قاب کوچک زنده ماندن

نشان از لحظه های بی قراریست

نمی دانم چرا غم آشنایم

همیشه شادی از قلبم فراریست!


مرسی به خاطر اینکه بهمون سر نمی زنید !!!

گفتا نداره ولی سر می زنیم و سر نمی زنید

من وقت ندارم نظر بدم و نیاید پس داداش جواد +ابجی طلا + یخ فروش زرین دشت + انا و ملیسا بار اخره واستون نظر می دم البته اگه نیاید

داداش عادل چاکرتیم!!!

alireza

فعلا

 


[ پنجشنبه 30 تیر 1390 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

...ببین پیکانه هاااااااااااااااااااااا...

داداش علی


[ سه شنبه 28 تیر 1390 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]
شاید شما دوست داشته باشید بدونید که اسمتون چندمین اسم معروف در دنیاست
چند نفر در آمریکا هم اسم شما هستند
چه نسبتی از مردم دنیا با شما هم اسم هستند
شکل اسمتون با حروف بریل ، کد مورس و زبان بارکد به چه صورت است
و یا اینکه بدانید آیا اسم شما به عنوان نام معروف تره یا نام خانوادگی!

همه این ها را می توانید در سایت poke my name و با زدن اسم خود در کادری که در صفحه اول آن مشخص هست با خبر شوید. برای ورود به سایت روی لینک زیر کلیک کنید.

pokemyname


[ دوشنبه 27 تیر 1390 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:


اگر شست پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید :
"موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش"


اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید :
"از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"


اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه



"با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"


اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید :
"دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"


اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید :
"به سیم گیتارم گیر کرده"


اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد :
"چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"


اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید:
"که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"


اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید :

"الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "


اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:
"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"


اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:

"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!



ببینم شما اینقدر بیكلاس بودی كه همه اینو خوندی؟؟؟
Roya hastam


[ دوشنبه 27 تیر 1390 ] [ 09:46 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

اس ام اس پیامک جدید نیمه شعبان سال 90

.

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد


[ یکشنبه 26 تیر 1390 ] [ 07:17 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!!
 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 
بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم 


یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!


با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛
نوبت ما که میشه طرف میگه: شمام عسل میخواین!؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم 


تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه


زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟
 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ
 می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دسشویی 


ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ  می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم 


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!! 


ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته 


خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم


برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


میگه امتحانِ چی داری؟؟؟ میگم وصایا,,, میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ  وصایای الیزابت تیلور ...


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ 
میگه برا کباب؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه


مرغ عشقم مرده و درحالی كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس.
دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟
بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته باید طاق باز دراز بكشه كف قفس


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم 


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم 


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخش کیه؟
میگه یعنی تاریخ انقضاش؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ  تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم 


تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.
مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس
پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار 
گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...
میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...! 


میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی
میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری؟
میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید كنم 


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!


زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ،
رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟
پسره میگه با یاد خدا
پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه 


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!! 


کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم، نور چشام!!

از همه شما دوستای عزیز فقط معرفت داداش عادل  و ابجی انا + نارسیس خانوم

من خبر نکردم ولی شما هم سر نزنید!!! واقعا که...

شما اپ کردید چرا خبر نکردید هان؟؟؟

خانوم یخ فروش زرین دشت شما که کلا خبر لینکو دادید و لینک نکردید کارتون واقعا زشته!!!

نیومدم گله کنم پس بای

چاکرتون علیرضا!!!


[ چهارشنبه 22 تیر 1390 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

سلام

من علیرضا هستم که امروز اولین اپم رو می زارم امیدوارم خوشتون بیاد و البته یه کم دلتون به حال ما بسوزه و این قدر از ما ایراد نگیرید و البته به ما حسادت نکنید

در کودکی:
پسرها
هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد.
دخترها
هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد. 
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟

روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود : 
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند.
دخترها
کنار عروسک هایشان لالا میکردند.

هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
 
پسرها
شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون.
دخترها
هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود.

هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :
پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد.
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند.

روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند.
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟

در ۱۸ سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود.
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است .

در دانشگاه : 
پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند.
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند.

در هنگام نمره گرفتن :
پسرها خودشان را جر میدهند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند.
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.

در کافی شاپ :
 پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی! 

در مخ زدن :
پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند .
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند فدای سرم.

هنگام خواستگاری : 
پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند.
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند.

هنگام ازدواج : 
پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند.
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد.

هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند.
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.

کار کردن : 
پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند.
دخترها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند …


[ جمعه 17 تیر 1390 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]










 حرف خودم : سلام من به همه نظر دادم حتی به عادل فقط سرویس میهن بلاگ نمی شد بنا بر این به ایسان جون نتونستم نظر بدم ایسان منو ببخش نشد دیگه !!!

و دوباره متاسفم برای خودم


[ دوشنبه 13 تیر 1390 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

 

 

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید...




۱ . کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم . فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می‌کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد . به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.


۲ .پشتکار گرانبها است

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می‌توانید به مقصد برسید.



۳ .تمرکز بر حال

“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می‌بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “

پدرم به من می‌گفت نمی‌توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می‌توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.

انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .


۴ .تخیل قدرتمند است .

“تخیل همه چیز است .می‌تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “

آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می‌کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می‌دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
 


۵ .اشتباه کردن

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی‌کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می‌کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می‌شود را کشف کنید .

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می‌گویم ، اگر می‌خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می‌شوید را ۳ برابر کنید .


۶ .زندگی در لحظه

“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی‌کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”

تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی‌توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد .


۷ .خلق ارزش

“سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می‌کنید


استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .


۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.

“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “

شما نمی‌توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی‌توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹ .دانش از تجربه می‌آید .

“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “

دانش از تجربه می‌آید . شما می‌توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می‌دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !

وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .

۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.

“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”
۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می‌کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می‌شود

حرف خودم: متاسفم برای خودم!!!

 

 


[ چهارشنبه 8 تیر 1390 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

سلام

اولا می خوام یه پست بزارم با عنوان 10 جمله که آقایون دوست دارن بخونن !!شاید عجیب باشه که من اینو بزارم ولی به نظرم بدک نیست!!!

اولا حرفای خودم:

ویندوز xp2003 رو دارم خیلی داغونه از sevenخوشم نمیاد یکی دیگه رو معرفی کنید که یک روز در میون ویندوز کامپیوترم رو عوض می کنم!!!

جین مارک DJرو گذاشتم واسه حراج تازه به شرط چاقو!!!

خب بریم سراغ  مطلبه:

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ كنند ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند

یه ضرب المثل آموزنده هست كه می گه : مردن برای زنی كه عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره

فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج كنه ولی دومی موفق شده ازدواج نكنه

بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج می كنند. بر اثر كمبود حوصله طلاق می دن. ولی نكته جالب اینه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج می كنند

تحقیقات نشان داده كه فقط ۲۰% مردها عقل دارند! ۸۰% بقیه زن دارند

مردها و زن ها دست كم در یك مورد اتفاق نظر دارند. هیچ كدام به زن ها اعتماد ندارند

ارنست همینگوی : زن ها جنگ ها را شروع می كنند و مردها آن ها را ادامه می دهند

بیشتر مردها آرزوی بزرگ دارند: اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه

خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید. دید تشنه است آب را آفرید. دید در تاریكی است نور را آفرید. دید هیچ مشكل دیگه ای نداره زن را آفرید ...

اینا بهونه ای بود واسه اینکه متوجه بشید مهم سرگرمیه نه به دل گرفتن و ناراحت شدن...


[ چهارشنبه 1 تیر 1390 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

سلام

خوبید ؟؟؟

می دونم که اپ اولم خوب نبود !!!

ولی از این به بعد می ترکونیم!!!

اهان یک ساعت پیش یه دختره اومد تو بوتیک نمی دونم شاید قصد مسخره کردن منو داشت 20سری شال و روسری رو باز کردم از همه طرح از همه رنگ اخرش گفت ببخشید من این مدل ها دوست ندارم منم جوشی شده بودم خاستم بهش یه چیزی بگم رضا نذاشت!!!

ای خدا چرا کسی نمیاد این جا !!!

امروز تقریبا خوب مشتری داشتیم ولی فروش نداشتیم !!!

یه پسره هست هر چند وقت یه بار میاد یه تیکه ازما خرید می کنه همشم مارک پلی بوی. این دفعه که اومد می خوام ازش بپرسم چرا پلی بوی می خره تازه  مارک پلی بوی (کله خرگوش ) از موبایلش اویزونه !!! بین خودمون باشه خیلی دخترونه هست !!!

 

 

نظرتون راجب پلی بوی چیه ؟؟؟

رضا امروز روزه گرفته مامانم می گه عصر نرو بوتیک !!!رضا گفت که اگه من نرم که این رویا خانوم ما رو ورشکسته می کنه !!!

راست می گه سر یه مانتو 45تومنی به دوستم سارا 20تومن تخفیف دادم. نصفش از جیب خودم رفت !!!


[ شنبه 28 خرداد 1390 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]

سلام دوستای خوبم!!!

من رویا هستم و با داداشم یه بوتیک داریم یه مغازه تقریبا بزرگ که هم

پسرونه هست و هم دخترونه!!!

تو این وب می خوام خاطرات مغازه از خوب و بد رو بگم و بر اساس سلیقه

شما راهنمایی بخوام

اگه این وب الان بده قول می دم خوب بشه . تازه اول کار من و داداشمه !!!

 

دوست نداره با فونت های عجیب و لهجه های غریب بنویسم و از شما هم می

 

خوام این نوع لهجه و فونت رو به کار نبرید

 

در ضمن هر نظری بدید به جز نظر تبلیغاتی با بهش جواب می دیم البته تو وب

 

خودمون گاهی اوقات هم تو وب شما!!!

 

اگه مایل به تبادل لینک هستید بگید !!!

 

اینا توضیحاتی در مورد وبمون بود !!!

 

فعلا


[ جمعه 27 خرداد 1390 ] [ 08:32 ق.ظ ] [ علی و رویا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
خوش اومدید
من با تبادل لینک موافقم اگه بگید لینک می کنم . اومدی و خوشت نیومد تو نظرات بگو تا یه فکری بکنم!!!
پروفایلم رو اینجا می نویسم :



اسم: علیرضا
فامیل:سامانی
تاریخ تولد:26/05/1365
تحصیلات : لیسانس مکانیک
علایق: استقلال . بیکاری
رفیق فابریک:داداش عادل
در مورد من : بیکار . یه ادم الکی خوش . زندگیم همین جوری می گذره . یه بوتیک دارم . تا الان موفق نشدن منو راضی به زن گرفتن کنن
موسیقی مورد علاقه : پاپ در مواردی هم سنتی
کتاب مورد علاقه : قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار
علایق 30 یا سی : فعلا بی خیال

اسم:رویــــا
فامیل:سامانی
تاریخ تولد:26/06/1367
تحصیلات :لیسانس برق
علایق:استقلال . زندگی کردن . برق!!!
رفیق فابریک:طلا . ایسان . انا . ملیسا . سوگند . نسیم . سارا . خاطره . مریم . یخ فروش و الی . ترانه . مریم . نارسیس
در مورد من :استقلالی . بدمینتونیست . ستاره شناسی
کتاب مورد علاقه :نجوم
موسیقی مورد علاقه :کلاسیک
نویسندگان
لینک دوستان
نظر سنجی
وبه رو تعطیل کنیم یانه؟(حرفم جدیه به خدا)





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب