تبلیغات |
متــــــــــروکـــــــــه
|
بی سرانجام مثل این کاغذ .. . بی ترنم مثل وجود نهالی خشک شده .. . بی عشق مثل وجود من .. . بسوزند این بی های چسبیده به افکارم! ![]() به سرنوشت بگوئید :
اسباب بازی هایت بی جان نیستند...
آدمند...
می شکنند...
آرامتر!
roya [ یکشنبه 27 شهریور 1390 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
![]() اعتراف میکنم وقتی که بچه بودم با پسرخالم از تو حیاط خاکو برمیداشتیم الک میکردیم اب میزدیم که گل درست شه بعد تو قوطیای کبریت میریختیم میذاشتیم خشک بشه مهر درست شه بیرون میفروختیم همه هم میخریدن!! با پولش بستنی میخریدیم!!! حالا میفهمم که میدیدن بچه مشنگیم بخاطر خوشیه دلمون میخریدن!!!
اعتراف می کنم که یه روز می خواستم برم بانک ملی بجاش رفتم بانک ملت.آخه کنار هم بودن و حال گیریش ایجاس که بعد از 1:30که نوبتم شد فهمیدم که اشتباه اومدم. اعتراف می کنم وقتی بچه بودم یه کارتون پخش می کردن که توش چند تا گنجیشک بود همیشه منتظر بودم مامان بابام برن بیرون از خونه تا برم از داخل تلویزیون گنجیشکارو بردارم اعتراف میکنم که چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی !!!!!! اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟ 20 ساله؟ نام پدر....؟ هستید؟ دیروز واکسن سرخک-سرخچه زدید؟ با تعجب گفت بله!منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 72 ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی!طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد با آمبولانس بردنش بیمارستان هنوزم عذاب وجدان دارم reza [ سه شنبه 22 شهریور 1390 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
۱- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
۲-خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
۳ -خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
۴ – خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. …
۵- خدا میدونست که آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره ۶- خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست
۷- خدا میدونست که مانند یک باغبون ، آدم برای پیدا کردن ابزارهاش نیاز به کمک داره
۸- خدا میدونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره
۹- همونطور که در انجیل آمده است : برای یک مرد خوب نیست تنها بماند و به عنوان دلیل شماره یک
۱۰- خدا به آدم نگاه کرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق کنم….
سلام
مهم نیست که نبودیم مهم اینه که اومدیم [ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
در پی ابداع شگفتانگیز شبکه اول سیما در استفاده از سوالات چهارگزینه ای و زیرنویس در هنگام پخش سریال «سقوط یک فرشته» با تلاش بسیار متن کامل این سوالات همراه با جایزههای نفیس، در اختیار ما قرار گرفت، که در ادامه از نظر میگذرانید: ali [ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
![]() گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد. 3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود و سوزنبان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد ... سوزنبان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و نتها 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد. سوال: اگر شما به جای سوزنبان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟ بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور ... ؟ در این تصمیم، آن (1) کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک (ریل سالم) بازی کنند، قربانی می شود. این نوع تصمیم گیری معضلی است كه هر روز در اطراف ما، در اداره، در جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه غیردموکراتیک اتفاق می افتد، دانایان قربانی نادانان قدرتمند و احمقان زورمند و تصمیم گیرنده می شوند. کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد. اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود. مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند. گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است. زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار که با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید. "به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!" [ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
ویرایش شد!!!!
ممنون از حضورتون فعلا
ببخشید دیر متوجه شدم اخه چرا؟؟؟ وب داداش عادل حذف شده وب سلطان غم کنسل شده و وب یخ فروش جهنم یه صحفه خالیه با یه پست سفید .... یه چند وقت دیگه وب ما هم به اونا می پیونده... ببخشید [ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم سلام امروز اصلا حوصله ندارم براتون کامنت بزارم پس خودتون گذری کردید بخونیدش ضرر نمی کنید فعلا ---------->علیرضا [ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
salam ?khob hastid ke age motor na boud pesara bichare mi shodan
felan roya [ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
salam nazar faramosh nashe dar zemn bord s-s tabrik to nazar sangi sherkat konid lotfan ali [ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
مامان - بعله ؟ - من می خوام به دنیا بیام ... - باشه . - مامان - بعله ؟ - من شیر می خوام - باشه - مامان - بعله ؟ - من جیش دارم - خب - مامان - بعله ؟ - من سوپ خرچنگ می خوام - چشم - مامان - بعله ؟ - من ازون لباس خلبانیا می خوام - باشه - مامان - بعله؟ - من بوس می خوام - قربونت بشم - مامان - جونم ؟ - من شوکولات آناناسی می خوام - باشه - مامان - بعله ؟ - من دوست می خوام - خب - مامان - بعله ؟ - من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی - چشم - مامان - بعله ؟ - من یه مهمونی باحال می خوام - باشه عزیزم - مامان - بعله ؟ - من زن می خوام - باشه عزیز دلم - مامان - بعله ؟ - من دیگه زن نمی خوام - اوا ... باشه - مامان - .. بعله - من کوفته تبریزی می خوام - چشم - مامان - بعله ؟ - من بغل می خوام - بیا عزیزم - مامان - بعله ؟ - مامان - بعله - مامان - ... جونم ؟ - مامان حالت خوبه - آره - مامان ؟ - چی می خوای عزیزم - تو رو می خوام .. خیلی - ... *** - بابا - بعله ؟ - من می خوام به دنیا بیام - به من چه بچه .. به مامانت بگو - بابا - هان؟ - من شیر می خوام - لا اله الا الله - بابا - چته ؟ - من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام - آروم بگیر بچه - بابا - اههههه - من پول می خوام - چی ؟؟؟؟ !!! - بابا - اوهوم ؟ - منو می بری پارک ؟ - من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟ - بابا - هان ؟ - من زن می خوام - ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز - بابا - .... - من جیش دارم - پوففف - بابا - درد - من زن نمی خوام - به درک - بابا - بلا - تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان - تقصیر عمه ات - بابا - زهرمار - من یه اتاق شخصی می خوام - بشین بچه - بابا - مرض - منو دوس داری - ها ؟ - بابا - ... - بابا - خررر پفففف - بابا - خفه - بابا - دیگه چته ؟ - من مامانمو می خوام - از اول همینو بگو ... جونت در بیاد سلام ببخشید نمی تونم بهتون خبر بدم ولی بعدا براتون کامنت می گذارم فقط باخت پرسپولیس و پیروزی شاهین (وحید طالب لو) رو به عادل و حسن و سایر استقلالی ها تبریک می گم فعلاALIREZA [ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
ســــــــلامـ چـــــــه طــــــورین؟؟؟ یــــــه هــــفتـــه رفـــتمـ دنـــبال کــار اخـــــرش همـ هــــیچـی..... وقتی دانشگاه ازاد هست چه نیازی هست که دانش اموز درس بخونه مردم مدرک پولی می گیرن بعدشم با همون پول واسه خودشون کار راه می ندازن این وسط سر ما بی کلاه می مونه !!!!!!! هرکی شرکتی چیزی بزنه خودش تو خونوادش لیسانس بیکار داره پس اونو می بره سر کار رفتم تو شرکته که اگهی استخدام زده منشیه می گه مدرک تحصیلی؟ -لیسانس برق - نه خانوم ما حد اقل مدرک فوق لیسانس رو استخدام می کنیم!!! واقعا این حد اقل یعنی دکتر بیکارم تو این مملکت هست؟؟؟ بچه ها می گفتن وقتی فوق لیسانس ها بیکارن لیسانس ها به چه امیدی دنبال کار می گردن؟؟؟؟ وقتی مدیر شرکت می گه خانم شما به چه امیدی دبیرستان رو ریاضی خوندی الان هر پسری دبیرستان ریاضی خونده باشه دیپلم هم باشه واسش کار هست ولی دخترا متاسفم!!! بهش گفتم داداشم دبیرستان ریاضی خونده لیسانس مکانیکه - انشاالله منتظر باشه کار واسش پیدا می شه!!! وقتی امار بیکاری بالا هست نمی خواد این جوری توجیحش کنید هر جا می ری می گه سابقه ؟؟؟ خب برای سابقه باید از یه جایی شروع کنیم.........مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا دانش اموزا وقتی تو خونواده ادم هایی می بینن که با فوق لیسانس یا حد اقلش لیسانس بیکارن دل سرد می شن از درس خوندن وقتی مشاور ها بهمون می گن برین الکتریکی بزنین یعنی پایان ........... برای این که ناراحتیمون رو نشون ندیم به فوق لیسانس های بیکار بخندیم تو این ماه رمضون ظهر حدود ساعت 12 از خونه برین بیرون یه نگاه به فست فود ها و لاست فود ها کنید امار روزه خور ها میاد دستتون بهتره تهیه غذا بزنیم به قول رضا می ترسیم فوق لیسانس بگیریم و بیکار بمونیم بشیم مضحکه خلق!!!!!!!!
ببخشید یه کم اعصابم خورد بود منظوری به کسی نداشـــتم پـــس به خودتون نگیرید اگه هم توهـــین شده ببخــشد ایـــن هایی که گفتم حقیقت جامعه هست دوستای جدید هم از اشنایی باهاتون خوش حالم خانوم سوگند و ابجی ترانه اقایون حسن و حامد و پسران دبی فعلا roya [ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
من و تــــــــو برای رسیدن به هم هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!! ![]() برایت آسمانی خواهم کشید پر از ستاره های همیشه نورانی تو در کنار من روی ابرها من غرق آنهمه مهربانی ![]() وقتی تو نیستی ، نگاهم حوصله نمی کند پایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . ! ![]() چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شوم. تنـــم نلــرزد….. بغضــم نگیــرد….. ![]() گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست ! ![]() نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم... اما ایـــــــــــــن روزها... به لطـــــــــــفِ تــــــــــو... انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!! ![]() و درخت هم که باشی من دارکوبی می شوم ... که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد...... ![]() مـــــنــــ ســوســـو میـــزنـــمــ فــانـــوس ها تــمــاشـــایــمـــ میــكــنــنــد ![]() به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد ![]() بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی... من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند.....!! ![]() من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم... که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود... و من ... روبه روی تو ... می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم !............! [ چهارشنبه 12 مرداد 1390 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
ماه رمضان ماه میهمانی خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماه های سال و عبادت در یکی از شب های آن بهتر از هزار ماه عبادت است. حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد .
قابل توجه رفیق فابریک ها : تو ماه رمضون به دلیل اینکه پسرم سر کار نمی رم!!!وبه دلیل اینکه بیام نت تشنگی و گشنگی یادم میره مدام تو نتم... بخیه های سرم رو کشیدم یه قسمت از سرم کچله بقیه اش مو داره الان سر دوراهیم مو هامو بزنم یا بزارم همش در بیاد لطفا راهنمایی کنید مرسی فعلا
[ سه شنبه 11 مرداد 1390 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ علی و رویا ]
[ نظرات ]
اولوقت آن است که ای گل پسران ناز کنیم!
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |